رضا قليخان هدايت
1482
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در مدايح ائمهء معصومين و حضرت امير المؤمنين سلام اللّه عليهم به پختههاى جهان هرچه بنگرى همه خام * به نفعهاى زمان هرچه بنگرى همه ضر عتاب و قهر است اين لطفهاى مير و وزير * شرنگ و زهر است اين نكتههاى شير و شكر همه جمال بزرگى همه جلال وجود * همه سپهر محامد همه جهان هنر اسير طاعت و فرمانشان چه فوق و چه تحت * ذليل منت و احسانشان چه خشك و چه تر زمانه را ز چه از جاهشان شكوه شگرف * ستاره را ز چه از رأيشان خطاب خطر تفى ز هيبتشان نار حفرهء دوزخ * نمى ز رحمتشان آب چشمهء كوثر همه بديدم آن روضهها كه در مينو * همه بديدم آن قبهها كه بر اختر همه به نكهت و نزهت ز باغ رضوان به * همه به رفعت و رتبت ز كاخ گردون بر جهان امكان را نور ذات او مبدا * صفات يزدان را ذات پاك او مظهر فكند تاب سنانش ز دهر بيخ خلاف * كشيد آب حسامش به چرخ شاخ ظفر بريد و برد ز ميدان كين سر مرحب * گرفت و كند به نيروى دين در خيبر شكوه قدرش آن عالمى كه بىمبدأ * محيط حلمش آن لجهاى كه بىمعبر هنوز يا بى در طبع امن طعم و سن * هنوز بينى در چشم فتنه كحل سهر به داغ طاعتشان چاراصل و پنج حواس * به مهر بيعتشان نه سپهر و هفتاختر ز تاب هيبت او دود خيزد از دريا * به ياد نعمت او آب زايد از آذر مخالفان را تارك شكسته با ناچخ * منافقان را پهلو دريده با خنجر بلندمرتبه شاها كه فر دولت تو * ز باختر همه يكسر گرفته تا خاور به پايه قدر تو آن عالمى كه بىپايان * به مايه جاه تو آن قلزمى كه بىمعبر گشاى ملك جهان و رباى تاج شهان * كه روزگار مطيع است و آسمان بر در تو شاد باش و تو شاه و تو تاجخواه و تو باج * تو جيش ران و تو عيش و تو سيمبخش و تو زر و له ايضا ابو المظفر عباس شه كه پايهء او * فراز جايى كز نور و سايه باشد بر بلند اختر او آفتاب با افضال * خجسته موكب او آسمان پراختر